جستجو

موضوعات و مطالب

امکانات

:: نویسنده : فریدون احمدیان ♣♣ تاریخ : شنبه دوم آذر 1387

 

امنیت به سه بخش فردی، ملی وبین المللی تقسیم می شود ، ولی امنیت ملی ازدوتای دیگر بااهمیت تراست ، چراکه دولت ها بربسیاری ازشرایط که تعیین کننده امنیت دردردوسطح دیگر است تسلط دارند، مطالعات مربوط به امنیت ازابتدای شکل گیری متاثر ازتفکرات دوطیف فکری واقع گرایان وایده آلیست ها بوده است ، رئالیست ها اعتقاد داشتند که قدرت بیشتر،امنیت راتامین خواهد کردولی آرمانگرایان معتقد بودند که نبود جنگ وایجاد صلح امنیت راایجاد خواهد کرد، مفهوم امنیت یک مفهوم گنگ ومبهم است وبرخی آنرا صرفا مرتبط بادولت ومسائل نظامی می دانندکه این امربرنارسا شدن مفهوم آن می افزاید، البته جدای ازاین عامل ، عواملی دیگری همچون دامنه مشترک امنیت وقدرت ، برابهام واژه امنیت افزوده وباعث توسعه نیافتگی آن می شود.

امنیت فردی وامنیت ملی :

امنیت افرادرانمی توان به راحتی تعریف کرد، امنیت برای افرادبصورت مطلق قابل فراهم شدن نیست ومی توان گفت که نسبی است ، تهدیدات فردی اصولا سه نوع است ، الف: فیزیکی یاجسمی ب: اقتصادی ج: تهدیدات نسبت به حقوق . وقوع هرکدام ازاین تهدیدات دیگری رامتاثر می سازد، افرادبرای تامین امنیت خود مکانیسمی به اسم دولت رابه وجود می آورند (محدود کردن آزادی وافزایش امنیت )اما دولت زمانی که قدرتمند شد خود به منبع تهدید علیه افراد تبدیل می شود ولی به هرصورت ضررآن کمتر ازهرج ومرج است ، باتشکیل دولت امنیت افراد ودولت باهم گره می خورد.

امنیت افراد ودوچهره دولت :

دولت براساس رابطه اش بامردم به دودسته تقسیم می شود1- دولت حداقلی 2- دولت حداکثری ، مفهوم دولت حداقلی ازقرارداداجتماعی جان لاک اخذ شده است وبراساس آن دولت چیزی بیش ازاجزای خود ، یعنی افرادتشکیل دهنده اش نیست وباید درراستای منافع آنها گام بردارد، اگرامنیت ملی ازاین منظرتعریف شود ، مفهومی نخواهد داشت مگرتاکید برمنافع فردی ، دردیدگاه حداکثری دولت چیزی بیش ازاجزاء آن است وبطورمشروع درمقابل نیازهای امنیتی فردپاسخگوست ، علیرغم اینکه شاید نتوان بین دولت حداقلی وحداکثری خط کشید ولی دردنیای فعلی دولت حداکثری بیشترباواقعیت ها مطابقت دارد.

دولت بعنوان منبع تهدید:

دولت به چهارشکل افرادرامورد تهدید قرارمی دهد :

1.   تهدیدات ناشی ازوضع واجرای قوانین داخلی

2.   تهدیدات ناشی ازاقدام سیاسی ویااداری مستقیم دولت علیه افرادیاگروهها 

3.   تهدیدات ناشی ازتلاشهای مربوط به کنترل دستگاه دولت

4.   تهدیدات ناشی ازسیاست خارجی دولت (سیاست بازدارندگی بیانگرجدائی بین امنیت فردی وامنیت ملی به شدیدترین وجه ممکن است ، چراکه درآن دولتها بابه گروگان دادن جمعیت خود به طرف مقابل ، امنیت خویش راتامین می کنند)

هیچگونه هماهنگی الزامی بین امنیت فردودولت وجودنداردوتناقض بین آنها یک امربدیهی است ، همچنانکه دولت به چهارطریق امنیت فردرامتاثر می سازد، سیاست های امنیت فردی نیزبه چهارشکل امنیت ملی رابه شکل قابل توجهی تحت تاثیر قرارمی دهند0

1.   افرایاگروههای شبه دولتی تشکیل شده ازافراد(همانند جدائی طلبان وکودتاچیان 0000) ممکن است خود به مساله امنیت ملی تبدیل شوند

2.   حمایت احتمالی شهروندان ازمنافع دولت رقیب

3.   محدودیت های ایجاد شده توسط شهروندان بردولت (فشارافکارعمومی ومجبورکردن دولت به اتخاذیک سیاست خاص)

4.   اثرگذاری افراد بعنوان رهبران یک دولت(البته نقش این عامل درحکومت های استبدادی بیشترازدموکراسی است)

امنیت ملی وماهیت دولت :

       دولت درقلب مفهوم امنیت قرارگرفته است ، ازاینروباید این واژه به خوبی درک شود، گرچه دستیابی به یک درک عمیق ازامنیت درسطح دولت قدری سخت ومشکل است وعلت آن هم این است که دولت یک پدیده چند منظوره است ومعیارهای تامین امنیت درآن وبرای آن گنگ ومبهم است ، مرزهای دولت به دوشکل تهدید جغرافیائی وقلمروعقیدتی مورد تهدید واقع می گردد، باید گفت که تهدیدات جغرافیائی ، امروزه به شکل محسوسی کاهش یافته وعمده تهدیداتی که درحال حاضرمتوجه دولت است ازمنظرقلمروعقیدتی است ، محوریت اجتماعی ، سیاسی دولت وهمچنین قدرت نظامی باعث می شود که دولت علیرغم فقدان انسجام ویکپارچگی نظیر انسان (بدن انسان)واحد مسلطی درنظام بین الملل باشد(مبهم بودن ساختاردولت وابهام درمفهوم واژه امنیت ، بررسی ارتباط این دورامشکل می سازد)برخی ازصاحب نظران بعضا دولت رابدون توجه به نظام بین الملل درنظر می گیرند وحتی درعرصه داخلی دولت وجامعه راازهم جدامی انگارند وبرخی نیزفقط به بروندادهای دولت درنظام بین الملل توجه می کنند وبه محیط داخلی دولتها توجه نمی کنند ، همه این عوامل براابهام ماهیت دولت وارتباط آن بامقوله امنیت می افزاید، برای دستیابی به یک تحلیل کارآمد نه تنها روابط بین پویائی داخلی هرمجموعه سرزمین ، حکومت ومردم ، بلکه پویائی داخل سیستم بین المللی که مجموعه ها دردرون آن باهم مرتبط هستند هم بررسی می شود0دولتها گرچه ازدووجه فیزیکی (جمعیت وسرزمین )واجتماعی ، سیاسی تشکیل شده اند ، ولی می توان گفت که جوهردولت بیشتراجتماعی – سیاسی است تافیزیکی ، می توان گفت که دولت بیشترایده مشترک بین گروهی ازمردم است تایک موجودیت فیزیکی ، حاکمیت عنصری حیاتی است که دولت راازهمه واحدهای دیگرجدامی سازد، این همان چسبی است که مجموعه سرزمین ، حکومت ومردم رابه یکدیگرمتصل می کند ، باتوجه به تفاوتهای آشکاربین انواع دولتها نمی توان انتظارداشت که امنیت ملی درهمه آنها به یک معنی باشد0

ایده دولت

       اصطلاح امنیت ملی، گویای این واقعیت است که هدف امنیت ملی ، تامین امنیت ملت است وازهمین جاپرسش های متعددی درباره پیوند بین ملت ودولت مطرح می شود 0 می توان گفت که ارتباط بین دولت وملت ساده نیست ولی بطورکلی چهارمدل ازروابط ملت، دولت رابرای درک ارتباط بین ملت ودولت ومقوله امنیت ضروریست :

•       ارجحیت ملت بردولت ونقش اساسی ملت دربه وجودآوردن دولت مثل کشورژاپن

•       دولت – ملت : دراین حالت دولت نقش محوری درایجاد ملت دارد، این الگوازبالا به پایین است ، مثل آمریکا(ایده دولت ، ملت درقیاس بامدل اولی ضعیف تراست ودرمقابل چالش های داخلی وخارجی آسیب پذیراست )

•       الگوی ملت – دولت نسبی: دراین حالت یک ملت بین دویاچند دولت تقسیم شده مثل کره یااینکه اکثریتی ازاعضای یک ملت ؛ دولت درخارج ازقلمرودولت مزبوروبصورت اقلیت دردولت همسایه زندگی می کنند، دراین الگو،ملت ، ایده دولت رادچارناامنی می کند0

•       دولت چندملیتی : این مدل به دوصورت ممکن است نمود پیداکند الف – دولت فدرال ب – دولت امپریال؛ درمدل دولت فدرال مسائل مربوط به ملیت منشاء ناامنی برای دولت است 0 دردولت امپریال تهدایدات سیاسی ، ازعوامل مهم تهدید کننده امنیت ملی هستند 0

درهرکدام ازمدلهای مذکوربه گونه ای امنیت ملی دولتها تحت تاثیرقرارمی گیرد، دولتها بسته به ایده تشکیل دهنده آنها دارای امنیت ملی پایداریاضربه پذیرخواهند بود ، ایده دولت عنصری محوری درامنیت ملی است ، نکته مهم اینکه اگرایده دولت قوی نباشد، آنگاه امکان داردیک دولت باانقلاب ، جنگ داخلی وحتی تجزیه مواجه گرد0

نهادهای دولت

       نهادهای دولت ، یعنی دستگاه حکومت ، ازجمله سازمانها ، مراحل وهنجارهای اجرائی ، قانونگذاری واداری وقضائی که ازطریق آنها فعالیت می کند 0 ایده ها ونهادها بطورکلی غیرقابل تفکیک ودرهم فرورفته اند ، همانطورکه تصورنهادها بدون ایده هائی که آنها راتعریف می کند بی معنی وشاید غیرممکن باشد؛ ایده هم بدون وجود نهادهای مجریش بی معنی است ، این وابستگی متقابل به این معنی است که نهادها وایدئولوژی های سازمان دهنده ، گرایش به همگام شدن درهردولتی دارند واین امربرنگرش هریک یاهردوی آنها به موضوع امنیت تاثیر می گذارد0

زیرساختهای عینی دولت :

       زیرساختهای عینی دولت متشکل ازمردم وسرزمین ، ازجمله همه منابع طبیعی وثروت ساخته دست انسان دردرون مرزهای آن می باشد، این عناصرپایگاه مادی دولت راتشکیل می دهند ، امنیت دولت ها درپایگاه مادی ، به خاطرماهیت نسبتا محسوس آنها به یکدیگرشبیه است – پایگاه مادی دولت به اشکال مختلف مورد تهدید قرارمی گیرد0

الف : تهدید سایردول ویاتوسط گروههای تجزیه طلب (گروههای تجزیه طلب فرصت خوبی برای مداخله خارجی فراهم می آورند ومعمولا به خوبی درصحنه داخلی ، امنیت ملی رابه خطرمی اندازند)

ب: دولتهای دارای قلمروسوق الجیشی بین المللی ممکن است بدلیل عدم توان استفاده ازموقعیت خویش، موقعیت سوق الجیشیشان زمینه رابرای مداخله یاحمله دیگران فراهم کند0

 توضیح اینکه تهدید قلمروبعنوان یکی ازپایه های مادی دولت بعلت ارتباط آن باجمعیت ، موجبات تهدید مردم یک کشوررافراهم می آورد ، نوع پیچیده ترازتهدید جمعیت ؛ به مهاجرت انسانها مربوط می گردد(مهاجرت می تواند هم منبع تهید باشد وهم رونق ، ودردراز مدت باعث تغییرملت شود ودرنتیجه ایده دولت رادگرگون سازد)؛ بلعیده شدن مردمان ساکن دریک سرزمین درمهاجران خارجی ازعوامل تهدید کننده امنیت است ، مهاجرت اجباری، نابودی یک قوم درکشورتوسط قوم مسلط ،همه ازعواملی هستند که امنیت ملی یک کشورراتحت تاثیرقرارمی دهند ، می توان گفت ناامنی اجتماعی ناشی ازمهاجرت تاآینده قابل پیش بینی ازجمله مسائل مهم دردستورکارامنیت ملی خواهدبود، علیرغم اینکه عناصرمادی دولت (جمعیت وسرزمین ) فدای عناصرمعنوی دولت می شوندولیکن حفاظت ازقلمرووجمعیت مملکت ازملاحظات بنیادی امنیت ملی است 0

ملاحظات:

ü   ماهیت مساله امنیت ملی بطوربنیادی ازدولتی به دولت دیگرفرق می کند0

ü   تفکیک بین دولتهای ضعیف وقوی برای تحلیل امنیت ملی مهم است 0

ü   اصولا درمواردی که دولت قوی است ، امنیت ملی رامی توان ازدیدگاه حفاظت ازاجزاء دولت دربرابرتهدید ومداخله خارجی نگریست 0

ü   وقتی دولت ضعیف است ، فقط پایگاه مادی آن به قدرکافی به عنوان موضوع امنیت ملی روشن ومشخص است 0

ü   مفهوم امنیت ملی ، مستلزم اهداف ملی است که این امردردولتهای ضعیف مصداق چندانی ندارد0

ü   امنیت ملی اغلب به رابطه دولت بامحیط خود مربوط است وتاوقتی وضع داخلی دولت مشوش باشد ، امنیت معنی نخواهد داشت ، به عبارت دیگرمفهوم امنیت ملی فقط بطورمعنی داری به جنبه خارجی وظایف امنیتی دولت قابل اطلاق است0

ü   برای یک دولت قوی ، مفهوم امنیت ملی ناظربرحفظ استقلال ، هویت سیاسی وراه وروش زندگی خود درمقابل تهدیدات خارجی است 0

ü  ایجاد یک دولت قوی شرط ضروری برای امنیت ملی وفردی است 0

تهدیدات وآسیب پذیریها :

        می توان گفت که تفکیک ناامنی وآسیب پذیری ازهم تقریبا ناممکن است ، آسیب پذیری رابطه تنگاتنگی بادولتهای ضعیف وقدرتهای کوچک دارد، به این معنی که دولتهای ضعیف ودارای قدرت کم آسیب پذیری بیشتری داشته وقدرتهای بزرگ ودولتهای قوی آسیب پذیری کمتری دارند، ذکرچند نکته درخصوص تهدیدات ضروریست:

الف: نخست اینکه ممکن است درک دولتمردان ازتهدیدات باواقعیت تهدیدات همخوان نباشد وتهدیدات کمتر یابیشترازواقعیت ها برآورد شده باشند0

 ب: دوم اینکه همه تهدیدات درچارچوب امنیت ملی نمی گنجند واینجا این نکته مطرح می گرددکه اگرما شاخص تهدیدات راپایین بیاوریم باعث اتلاف وقت ومنابع شده واگرشاخص راخیلی بالا بگیریم ، خطرعدم آمادگی درمقابل تهدیدات به وجود می آید؛ دولتهای ضعیف معمولا شاخص راپایین می گیرند، استفاده بیش ازحدازتوجیهات امنیتی باعث سوق دادن حکومت به سمت دوری ازرویه های مندرج درقانون اساسی وعمل یه روشهای خودکامه می شود، ماهیت سیاسی این انتخاب به تهدیدات وآسیب پذیریها ئی که دولت باآن روبروست بستگی دارد؛ تهدیدات آشکارازنوع تجاوز؛ بی ثباتی ومحاصره جزء مسائل امنیت ملی پذیرفته شده همه دولتهاست0

انواع تهدیدات:

تهدیدات نظامی : این تهدید مرکزسنتی نگرانی های مربوط به امنیت ملی است ، اقدام نظامی معمولا همه اجزاء دولت راتهدید می کند ، چون استفاده اززورتحولات نامطلوب ناگهانی درسطح گسترده راسبب می شود، معمولا تهدیدات نظامی دربرنامه های امنیت ملی ، ازبالاترین اولویت برخوردارند ، تهدیدنظامی سطوح مختلفی داردشامل حملات هشداردهنده، تصرف قلمرو، تهاجم کامل و00000 تهدیدات نظامی احتمال داردمستقیم یاغیرمستقیم باشد(تهدید متحدان)

تهدیدات سیاسی: تهدید سیاسی متوجه ثبات سازمانی دولت است 0 هدف ازتهدیدممکن است ازفشاربرحکومت درمورد سیاست خاصی گرفته تاواژگونی حکومت ، جدائی طلبی وبرهم زدن بافت سیاسی دولت برای تضعیف آن پیش ازتهاجم نظامی ؛ متفاوت باشد0 ایده دولت ، بخصوص هویت ملی وایدئولوژی سازمان دهنده ونهادهائی که نمود آن هستند ، ازاهداف عادی تهدید سیاسی به شمارمی روند چون دولت اصولا موجودی سیاسی است ، تهدید سیاسی امکان داردبه همان اندازه تهدیدنظامی برای دولت هراس انگیزباشد0تهدیدات سیاسی ممکن است عمدی یاساختاری باشند(زیرسوال رفتن مشروعیت سلطنت درعصرمدرنیته ازمصادیق تهدیدات ساختاری است)، تهدید سیاسی ساختاری ممکن است برعقیده یاملیت بناشده باشد0

تهدیداجتماعی : تهدید اجتماعی رابه راحتی نمی توان ازتهدید سیاسی جداکرد، مشکل اصلی تهدیدات اجتماعی ازلحاظ امنیت ملی این است که اغلب آنها درداخل کشورواقع شده اند ازآنجا که اصولا امنیت اجتماعی به الگوهای سنتی همچون زبان ؛ فرهنگ ، هویت مذهبی وقومی ورسوم مربوط می شود این ارزشها اغلب ارداخل کشورمورد تهدید قرارمی گیرند0

تهدیداقتصادی: بی شک تهدید اقتصادی سخت ترین وپیچیده ترین تهدیدات درچارچوب امنیت ملی است ، دربخش اقتصادی ، تهدیدات اقتصادی اغلب اوقات جزء امورعادی هستند وبه راحتی نمی توان آنها رابامنطق امنیت ملی مرتبط ساخت ، اماوقتی عواقب تهدید اقتصادی به فراسوی ماواری حوزه بخش اقتصاد ، مثلا به امورنظامی وسیاسی گسترش می یابد، آنگاه مسائل نسبتا واضح تری ازامنیت ملی بروزوظهورمی کند ، اشتیاق به احرازکسب وحفظ توان تولید درصنایع مهم نظامی به سادگی می تواند الزامات امنیت ملی راوارد مدیریت اقتصاد ملی کند0

تهدیدات زیست محیطی: تهدیدات زیست محیطی همانند تهدیدات نظامی واقتصادی به پایگاه مادی دولت لطمه می زنند وشاید تاجائی پیش روند که ایده دولت ونهادهای آن راتهدید کنند0 توجه به امنیت نظامی بطورنسبی ازمسائل بنیادی تهدید سیاسی واجتماعی بوده است ، باعنایت به حالت رکود اتمی که بین کشورهای بزرگ ، حاکم است ، مسائلی همچون سیاسی، اجتماعی، امنیتی به تدریج جایگاه مهم تری پیدا کرده است همزمان باگسترش حالت رکوددردستورکارامنیت نظامی ، تهدیدات اقتصادی وزیست محیطی به محورتوجه تبدیل شده اند0

مساله این که چه موقعی یک تهدید به موضوع امنیت ملی تبدیل می شود بستگی به نوع تهدید، چگونگی نگرش به آن ونیزجدی بودن آن دارد، نکته ای که نباید فراموش کرد، تغییرماهیت تهدیدات دردنیای فعلی است ، لذا مکانیسم های مقابله باآن هم تغییرکرده است 0


 

امنیت ونظام سیاسی بین المللی:

        آنارشی بین المللی چارچوبی باویژگی های نسبتا ثابت نیست ، بلکه وضعیتی است که درآن اشکال بسیاری قابل تصوراست ، برخی ازاشکال آنارشی باعث تشدید مساله امنیت ملی می شود وبرخی دیگرآنراتخفیف می دهد، دیدگاه سیستمی به مااجازه می دهد که برداشت وسیع تروجامع تری ازامنیت داشته باشیم، دیدگاه سیستمی به ما کمک می کند که برخی ویژگی ها مثل میزان محدودیت نقش آفرینان ، قطبی بودن ، ماهیت دولتها وجامعه بین المللی که دربطن شرایط آنارشی قراردارند رامشخص کنیم 0یکی ازراههای رویاروئی باپیچیدگی دیدگاه سیستمی ، درنظرگرفتن طیفی ازآنارشی است که دریک سوی آن حالت ناقص ودرسوی دیگرآن حالت کامل قراردارد0درحالت ناقص آنارشی ؛ واحدها تنها به زوررهبری نخبگان به هم پیوند می خورند وهردولتی جزبرای خود ، مشروعیتی برای دیگران قائل نیست ورابطه دولت ها درقالب تلاش بی وقفه برای سلطه بریکدیگرنمود پیدامی کند، این سیستم به هرج ومرج نزدیک است 0درآن سوی دیگرطیف ، یک آنارشی کامل قرارداردکه مزایای پراکندگی درجامعه منهای خسارت ناشی ازکشمکش دائمی مسلحانه وبی ثبات  ، به همه می رسد0 دریک آنارشی کامل، همه دولتها باید قوی باشند، یعنی صرف نظرازقدرت نسبی آنها دردون سیستم ایده دولت ، قلمروونهادهای آن بسیارتوسعه یافته وباثبات باشد0درحدفاصل دوطرف این طیف ، دامنه گسترده ای ازآنارشی ها وجود داردکه آنارشی موجود درجهان امروزما هم یکی ازآنهاست ، زیراهم ازحالت تکامل آرام وثابت دوراست وهم ازهرج ومرج کامل فاصله زیادی دارد0

 

امنیت اقتصادی:

شرایطی چند درنظام بین المللی به پیوندی همگون وجذاب بین قرائت های نزدیک به لیبرالیسم ومرکانتالیسم اشاره دارد0نظام بین المللی دارای ثبات استراتژیک است که ازاثرمحدود کننده سلاح های اتمی ناشی می شود، پایان جنگ سرددراواخردهه 1980باعث تقویت شدیدثبات ازطریق فروکش کردن آتش رقابت ایدئولوژیکی درروابط قدرتهای بزرگ شد0 خاتمه جنگ سردصرف نظرازنکات دیگر، باعث تقویت انگیزه های رفاهی درمقایسه باانگیزه های جنگی درناسیونالیسم اقتصادی شد که این تحول درشوروی سابق بسیارمورد استقبال قرارگرفت ودامنه گسترده ای درآمریکا یافت 0اگرقدرتهای بزرگ ، درگیررقابت جدی درجنگی تهاجمی نمی شوند وبه یک حداقل لازم برای بازدارندگی ودفاع ازقلمروخود وگسترش محدود قدرت درخارج بسنده می کنند ، ضرورتی نداردمکانیسم های نوسازی اقتصادی خودرابه سرعت گذشته ازبین ببرند0 اگرنظام بین المللی بیشترازطریق اجماع سیاسی وجامعه قدرتمند بین المللی حفظ می شودتاتوان نظامی سلطه جویانه ، پس دیگرنبایدتقاضای رهبری سلطه جویانه به اندازه سابق دردسرانگیزباشد0یکی ازامتیازات اقتصاد سیاسی مبتنی بربازاراین است که عملکردآن حجم بالائی ازشفافیت (قابلیت رویت)درهمه قسمت ها ایجاد می نمایدکه برروابط امنیتی اثرمی گذارد0تجارت گسترده ، ارتباطات مالی وسرمایه گذاری ، باعث می شودکه درهای جوامع به روی یکدیگربازشوند وپذیرش استانداردهای واحدی ازمحاسبات ترغیب شوند 0دراقتصاد سیاسی مبتنی بربازار، آمارقابل اعتماد وقابل مقایسه درباره انواع واقسام فعالیت های داخل دولت وبین دولت ها دردسترس می باشد0بدون وجود اطلاعات ، اقتصادبازارتااندازه زیادی کارآئی خود راازدست می دهد 0 این بازبودن متقابل اجتماعی ، اقتصادی باعث کنارگذاردن مسائل جدی مربوط به بزرگ یاکوچک کردن موضوعات ، همانندتلاش غرب برای تخمین هزینه های دفاعی شوروی (سابق) وچین یاارزیابی عملکرداقتصاد آنها ویاحتی کسب اطلاعات مربوط به محیط زیست می شود0فقدان ارزهای قابل تجارت دربین کشورهای کمونیستی ونیزآمارهای دولتی بیش ازحد خود محورانه ، جزءموانع شفافیت ودرنتیجه مانعی برای امنیت بین المللی است 0پیروزی آشکاربازاراقتصادبرنامه ریزی شده متمرکز(کمونیستی)دراواخرقرن بیستم ، انگیزه قوی برای حمایت ازشفافیت اجتماعی واقتصادی بیشترفراهم آوردوبه حصول امنیت بین المللی کمک نمود0

معمای دفاع:

        مساله دفاع به شکل پدیده پایداری درمقوله امنیت درآمده وگرچه فقط دریک منطقه محدود وبه شدت محسوس است ، روند شرایط جهانی به گسترش بیشترآن منتهی می شود0مساله دفاع اتمی که درمرکز سیستم فعلی بین المللی قرارگرفته است ، شایدقدم مهمی به سوی ایجاد هرج ومرج آنارشی کامل تری باشد0 هراس ازجنگ اتمی وخاتمه مشروعیت جنگ به عنوان ابزاراصلی روابط بین قدرت های بزرگ ، باعث تغییروتحول مطلوبی دربین قدرتهای اتمی شده وآنها راوادارکرده درجستجوی راههای دیگری ازرقابت باشند0 صلح ناشی ازبازدارندگی ، صلحی است که برپایه احتمال بروزجنگ اتمی قراردارد0هرگاه انسان قانع شدکه می تواند احتمال مزبورراازمحاسبات خود حذف کند ، یکی ازامیدهای اصلی برای خودداری دولت ها ازدرگیری نظامی ازبین خواهد رفت ، به همراه این مساله یکی ازعوامل اصلی نظم جامعه بین المللی ازبین می رود0به عبارت دیگر، معمای دفاع اتمی به سیستم بین المللی خدمت بی سابقه ای می کند، چه آنکه جنگ دیگرنمی تواندموجب تغییرمهمی درسیستم شود(مگرتغییری که باعث انهدام سیستم واکثراجزاء آن شود)0 فرصت وضرورتی برای حرکت به سوی ایجاد هرج ومرج کامل تر، حداقل برای قدرتهای بزرگ ، فراهم آمده است 0آنها نه تنها انگیزه قدرتمندی برای جلوگیری ازبروزدرگیری نظامی خود دارند، بلکه خواستارایجاد روابط باثباتی بایکدیگربرای مدت طولانی اند0 البته این روابط ضرورتا صف ارائی بنیادی نیروهای نظامی قدرتهای بزرگ درمقابل یکدیگرراپایان نمی دهد0 حفظ قدرت نظامی شرطی ضروری برای حفظ حالت احترازازجنگ است 0 اما وظیف اصلی اینگونه نبردها ضرورتا حفظ حالت عدم تحرک نظامی درسیستم مسلح به سلاح اتمی است 0دفاع گرچه نمی تواندمثل گذشته جوابگوی همه نیازمندیهای امنیتی باشد، اما همچنان بعنوان بخش مهمی ازموضوع امنیت باقی خواهد ماند0 آنچه بین قدرتهای بزرگ رخ داده است نشانگر این واقعیت است که معمای دفاع ، دنیارابه سمت هرج ومرج بیشترپیش می برد0آنچه که بعد ازخاتمه جنگ سردبه عینه قابل رویت است این است که اقدامات جدید قدرتهای بزرگ  گویای ناتوانی آنها دررهائی ازمعمای دفاع است 0این اقدامات شامل سطوح پایین تری ازصف آرائی نظامی ، استراتژیهای کمترتحریک آمیزوحداقل حفظ بازدارندگی اتمی است0منطق اصلی معمای دفاع این است که اگراززورنمی توان به طورمعقول استفاده کردواگرحفظ سطح بالائی ازهزینه های نظامی باعث آسیب به اهداف مهم امنیتی دیگرمی شود، پس بایستی نقش کمتری برای آن درروابط امنیتی لحاظ کرد0 درجهان سوم اوضاع تاحدودی تفاوت دارد، دراین حوزه ؛ منطق معمای دفاع به صورتی که گریبانگیرکشورهای موسوم به شمال است ، وجود ندارد، گسترش مداوم سلاحهای کشتارجمعی مدرن وتمایل به استفاده از این گونه سلاحها درجنگ ، درنهایت باعث بروز حالتی مشابه درکشورهای جنوب خواهد شد0

معمای قدرت ؛ امنیت :

قدرت وامنیت ازویژگی های مهم وبنیادی نظام آنارشی وهرج ومرج است ومی توان گفت که تقریبا درطول تاریخ جدید ، معمای قدرت ، امنیت ازویژگی های بسیارپایدارروابط بین الملل بوده است ، تنش وکشمکش بین منافع کشورهای طرفداروضع موجود وکشورهای تجدیدنظرطلب وهمچنین مسابقه شتابان آزمایش سلاح های کشتارجمعی باعث زنده ماندن معمای قدرت ، امنیت شده است 0چون تلاش برای قدرت ، ازتلاش برای امنیت قابل تفکیک نیست ؛ لذا سیاست امنیت ملی نمی تواند برپایه اصول صریحی که هرکدام ازآنها به طورجداگانه ناشی می شود، بناشود0 درآغازدهه 1990 تنش بین طرفداران حفظ وتغییروضع موجود به شدت درجریان بود چراکه یکی ازابرقدرتهای موجود جهان به اضمحلال رفته وقدرتهای بزرگ جدیدی پای به عرصه وجود گذاشتند وهمین عامل خود گویای تداوم معمای قدرت، امنیت است 0 لازم به توضیح است که معمای دفاع می تواند نیروی قدرتمندی به معمای قدرت ، امنیت بدهد، دومعما باپویائی تسلیحات به هم مرتبط هستند ، درنتیجه هردوی آنها بدون تقویت تعارضی که وجود دارد، نمی توانند به وخامت بگرایند0 به تدریج که معمای دفاع گسترش می یابد، شرایط سنتی که باعث بازکردن راه وحتی تشویق تلاش برای قدرت می شوند ازبین رفته وفرسوده می گردند ، وقتی هزینه وخطرتلاش برای تسلیحات به نقطه ای  می رسد که ویرانی گسترده درانتظارطرفهای غالب ومغلوب است ، تلاش برای تسلیحات شیوه ای مناسب درپیگیری اهداف سیاسی رقابت آمیزنیست0 نیروهای نظامی برای تحقق این حالت بی طرفی بایستی حفظ وبه روزشوند ، ولی برخلاف جنگ جهانی دوم مفاهیم برتری یاعقب ماندگی ، عواقب سیاسی روشنی بدنبال ندارد0 معمای دفاع تنها نیروی مهارکننده معمای قدرت ، امنیت نیست 0ازلحاظ نظامی ، تحول اساسی به افزایش قدرت مشاهده یاشفافیت درک روابط نظامی قدرتهای بزرگ مربوط است ، ازاین بابت ، تحولات مهمی درتکنولوژی نظارت ومراقبت فضاازاوائل دهه 1960 رخ داده که باعث تغییرات قابل ملاحظه وکمترشناخته شده ای درروابط امنیتی نظامی شده است 0اکنون دولتها بااستفاده ازامکانات فنی خود می توانند نقل وانتقالات ورفتارهای نظامی یکدیگررابادقت وتداوم بیشتری پی گیری کنند 0 این توانائی ها ، حملات برق آسارابخصوص درمواردی که مستلزم بسج شدید نیروها یاحرکت نیروهای نظامی ودریائی باشد، بسیاردشوارترازگذشته کرده است ، علاوه برآن ، آنها ازامکان استفاده ازاستراتژیهای دفاع بدون تحریک حمایت می کنند 0درمواردی که اراده سیاسی وجود دارد، این امکانات فنی ملی رامی توان باتدابیراطمینان بخش مورد توافق همه طرف ها ؛ تقویت کرد0تدابیراتخاذ شده دراروپاباعث افزایش شفافیت سیستم ازطریق روشهای مورد توافق برای گزارش دهی وبازرسی که هرطرف درباره صف آرائی نظامی طرف دیگربکارمی برد،شده است 0به رغم این تکنولوژی ها وترتیبات موجود که ازشفافیت بیشترحمایت می کنند باعث ازبین رفتن معمای قدرت ، امنیت نشده اند ، اما کاهش ابهام وافزایش فرصت هشدار، پایین آمدن میزان شدت وهراس ازتهدیدات نظامی دولت ها نسبت به یکدیگرراسبب شده است 0این امرازاولویت واهمیت معمای قدرت ، امنیت درروابط بین المللی کاسته است0به نظرمی رسددربعد سیاسی ، پایان جنگ سردباعث کاهش اساسی درقابلیت تاثیرگذاری معمای قدرت، امنیت شده است 0حداقل این بدین معنی است که منبع عمده تجدیدنظرطلبی انقلابی درسیستم ، به تجدیدنظرطلبی سنتی یاافراطی تغییرموضع داده است یاحتی به حامیان حفظ وضع موجود ملحق شده است 0 همه این راه حل ها باعث کاهش تلاش برای کسب قدرت درسیستم بین المللی شده وفرآیندی رابه وجود می آورد که به موجب آن تشخیص میان چالش های قدرت وامنیت تسهیل می گرددومعمای امنیت نیز به آسانی ردگیری می شود0درچارچوب تقویت جامعه بین المللی درسایه اتفاق نظردرساختارسیاسی واقتصادی ، این تحول به منزله بهبود شدیدشرایط امنیت درسیستم بین المللی تلقی می شود0پایان جنگ سردمزیت امنیتی دیگری راازلحاظ شفافیت به همراه داشت ، این شفافیت یک بعد سیاسی، اقتصادی وسیع داشت که بابعد نظامی هم سنگ وهمطرازاست وبرهمدیگراثرمی گذارند0 لازم به توضیح است که نقش نیروی نظامی درروابط بین اقتصادهای سیاسی متکی بربازارکه بتدریج بدلیل وابستگی متقابل شدت بیشتری می یابد، روبه کاهش است ، ایجاد بازراهای مشترک وجوامع امنیتی دراروپا وآمریکای شمالی وظهورجامعه امنیتی جهانی متشکل ازسه مرکزعمده قدرت سرمایه داری نیز باعث تقویت این تفکرمی شود0وجود این جوامع امنیتی به راههای دیگری اشاره می کند که دولت ها می توانند بدون توسل به پویش مخرب نظامی درمعمای قدرت ، امنیت ، به بهبود روابط خود بپردازند، تقریبا همه جوامع موفق امنیتی درسیستم ، متشکل ازدولتهای قوی هستند وقسمت عمده اجزاء دچارکشمکش ؛ ازکشورهای ضعیف می باشند0 ایجاد دولتهای قوی باعث امنیت داخلی می شود واین ، برای امنیت بین المللی شرط لازم ونه کافی است 0 برخلاف ایجاد قدرتهای قوی، تاسیس دولتهای قوی مستقیما باعث تشدیدمعمای قدرت، امنیت نمی گردد، درنتیجه ، راه گریزی ازتناقضات ناشی ازتلاش دولت ها برای افزایش امنیت خود فراهم ، می آید0 لازم به ذکر است که هرقدرآنارشی کامل ترباشد، اهمیت معمای قدرت ، امنیت درروابط دولت های درون آن کاهش می یابد، تازمانی که ساختارسیاسی آنارشی حاکم است ، احتمال بالقوه بروزمعمای قدرت، امنیت همانند برخی ازواقعیات دیگرمربوط به آن باقی می ماند0اما به تدریج که آنارشی به سمت تکامل می رود، ویژگی امنیتی مثبت آن برویژگی های منفی پیشی می گیردوآنها رابه حاشیه می راند0

امنیت ملی وبین المللی:

        مسائل مربوط به منطق ونحوه برداشت درامورامنیتی ، بخش عمده داده های فرآیند سیاست سازی داخلی راپیچیده ترمی سازدواین فرآیند باتوانائی محدود خوددرحل مسائل مزبور؛ برابعاد مشکلات مربوط به امنیت ملی می افزاید، نتیجه اینکه سیاست امنیت ملی درصحنه سیستم بین المللی همان قدرحاصل عوامل داخلی است که ازعوامل خارجی تاثیر می پذیرد، اما اغلب درتوجیه این سیاست صرفابه عوامل خارجی بسنده می شود این استدلال نوعی نقدفرآیند سیاسی داخلی است ومی گوید عوامل داخلی درمسیرشکل گیری عقلائی ومنطقی سیاست ؛ امنیت ملی قرارگرفته ودرآن نقش دارند.اینها درجریان ایفای نقش خود باعث اخلال ؛ انحراف ، سردرگمی درمراحلی می شوند که دولت ازطریق آنها باتهدیدات روبرومی گرددوبه نوبه خود باعث کاهش کیفیت منطقی وکارآئی سیاست ها شده وحتی به آن آسیب وارد می کند0آنارشی کامل مستلزم آن است که دولت ها یعنی دولتهای باثبات ودارای رشد کافی درداخل بتوانند منافع همسایگان خود رادرسیاست سازی خود درنظرگیرند ، اگرانتخاب دربین نباشدرفتارهای حساس نسبت به خارج رامشکل می توان حفظ کرد0 دولتهای کامل ، جوامع متکاملی دارندکه به درک متقایل بودن امنیت ملی رسیده اند ومی دانند که سیاستهای امنیتی بیش ازحد خودمحورانه – صرفنظرازبرخی ازجذابیتهای آن – درنهایت محکوم به شکستند 0اهمیت حوزه داخلی بدان معنی است که جامعه بین المللی راهی برای توسعه نداردمگراینکه جوامع ملی اصولا کمترخودمحورباشند0 کشورهای شمال اروپا الگوی پیشرفته ای ازگروه کشورهائی ارائه می دهند که ازحالت رقابت وحشیانه نظامی به سوی جامعه امنیتی مشترک گام برداشته اند0 اما تاریخ ، آموزگاری است که درسهای آن به آهستگی آموخته می شود ونحوه این آموزش درهمه جا یکسان نیست0 این احتمال وجود داردکه بتوان فشارهای تسریع کننده ناشی ازشدت روابط رادرجهت نکات فوق به کارگرفت اما همانطورکه مشکلات جاری دربرنامه یکپارچه سازی اروپا نشان می دهد ، انزواطلبی سیاسی واجتماعی حتی دربین قویترین کشورها هنوزهم وجود دارد0 یکی ازراههای رویاروئی بااین مشکل ، طراحی سیاست هائی است که درهرچهارسطح (سطوح فردی، دولتی؛ نقطه ای وسیستمی)تاثیرگذارباشند ؛

 ملاحظات:

1.   مساله امنیت ملی مستلزم درک گسترده ای ازسطوح اساسی تحلیل ها وموضوعاتی است که مطالعات بین المللی راتشکیل می دهد0گرچه اصطلاح امنیت ملی به ظاهرامری است که به سطح دولتی مربوط می شود ، اماارتباطات بین این سطح باسطوح فردی، منطقه ای وسیستمی به گونه ای متعددوقوی است که نمی توان منکرآن شد0

2.   گرچه امنیت ملی به ظاهربرجنبه های سیاسی ونظامی متمرکزاست که درآنها دولت نقش اساسی دارد، ولی این ایده رابدون توجه به نقش آفرینان وپویش ابعاد اجتماعی ، اقتصادی ومحیطی نمی توان فهمید0

3.   تاحدودی می توان امنیت فردی، ملی وبین المللی وامنیت نظامی ، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ومحیطی راموضوعاتی مستقل ازهم درنظرگرفت، اما درک کامل هریک ازآنها تنها باملاحظه سایرموارد مقدوراست 0

4.   گروههای اجتماعی وافراد، همانطورکه ازسوی دولت تهدیدمی شوند ، می توانند آنرامورد تهدیدقراردهند0

5.   برخورددولت ها بااجزاء داخلی نشانگر ویژگی عمده ناامنی آنهاست که دراین مورد به سختی می توان فهمید که مفهوم امنیت ملی راچگونه می توان تفسیرکرد0

6.   تناقض بین دولتها ازویژگی های ساختارآنارشی است ، ولی موجب تناقض بین دولت وسیستم نمی شود، زیراساختارحاکمیت دولت ها وساختارآنارشی سیستم بین المللی دو روی پدیده سیاسی واحدی هستند وازآن جا که تکامل دولتها عامل مهمی درتکامل سسیتم است ؛ این تناقض رابه سختی می توان ازبین برد0گرچه ساختارهای اقتصادی لیبرال ومرکانتالیست هردوایجاد کشمکش وناامنی می کنند ، جایگزینی نظام اقتصادی بدون تغییربنیادی درساختارسیاسی وداخلی دولتها امکان پذیرنیست وگرچه معمای قدرت، امنیت پدیده ای رایج درکل سیستم است ، پویائی آن ازروابط بین دولتها ناشی می شود0

7.   سیاست وخط مشی های نظامی باعث تقویت معمای قدرت، امنیت بین دولتها می گرددودرعین حال معمای دفاع رابه وجود می آوردکه مختص بخش نظامی است 0

8.   دربخش اقتصادی ، تناقض بین آسیب پذیری وکارآئی مشهود است ؛ سیاست اقتصادی ازراههای گوناگونی به امنیت نظامی مرتبط است 0 مرکانتالیسم درخدمت خودکفائی است ؛ امادرعین حال چون صرفه جوئی ناشی ازرقابت وتولید انبوه رانادیده می گیرد؛ می تواند به ضعف کلی اقتصاد منجرشود0ایده مزبورهمچنین می تواند شرایطی رادرسطح بین المللی ایجاد کند که توسل به زوردرآن، محتمل ترشود0لیبرالیسم برحسب وضع دولت دربازارجهانی ممکن است به تقویت یاضعف اقتصادی بیانجامد0این ایده باعث تضعیف دولتها دراتکای به خود دربعد نظامی می شودودرعین حال انگیزه دولتها برای توسل به زوردرسیستم لیبرال راکاهش می دهد0

9.   دربخش اجتماعی ، تناقض اصلی بین کیفیت جداگانه جوامع قومی، فرهنگی درتاریخ بشریت وپیوستگی عمیق کیفیت حیات درجامعه جدید بین المللی است 0عنصرانزواطلبی باایجاد برداشت های خاص سیاسی ورفتارهای نظامی باعث تشدیدمعمای، قدرت امنیت می شود0

10.                    مفهوم امنیت اصولا ایده ترکیبی ویکپارچه ای است 0امنیت ملی مساله ای نظام مند درامنیت است که درآن افراد، دولتها وسیستم بین المللی همگی نقش دارندوعوامل اقتصادی، اجتماعی ومحیطی به اندازه عوامل سیاسی ونظامی مهم هستند0

11.                    ازبین رفتن تهدیدات نظامی باعث می ود که بطورطبیعی سایرانواع تهدیدآشکارترشوند ؛ ولی باید گفت که اهمیت انواع دیگرتهدیدبدون توجه به ملاحظات نظامی درحال افزایش است ، بدهی ها ، تورم، کمبود سرمایه وکشمکش تجاری درشرایطی که دولتها به اقتصاد لیبرال روی آورده اند ؛ مهمترشده وبدین ترتیب ساختارهای داخلی آنها درمقابل مشکلات عملکرداقتصاد بین المللی آسیب پذیرترگشته است 0

12.                    تهدیدات سیاسی توسط کسانی احساس می شودکه سیستم داخلی آنها یاخارج ازجریان تاریخ است همانند رژیم های سلطنتی، یااجزای دورافتاده اند مثل دولتهای کمونیستی ؛ یادرمعرض خطرهمسایگان قرارداند همانند هند وپاکستان ویانمی توانند بامسائل حکومتی روبروشوند ، مثل دولتهای ضعیف