جزوه درس مسائل فرهنگی جهان معاصر(1)

جزوه مسائل فرهنگی جهان معاصر

اهميت و نقش فرهنگ درزندگي انسان و جامعه

سنجش تأثير فرهنگ بر زواياي مختلف زندگي فردي و اجتماعي مشکل است. زيرا هنوز ما داده هاي کافي نداريم. اما بدون شک نفوذ عوامل فرهنگي بر رفتار انسان قطعي است. اولويتهاي فرهنگي ضرورتا اگرچه به خودي خود تعيين کننده نيستند. اما يک مؤلفه از نظام پيچيده عوامل علي هستند که مي تواند عامل برانگيزاننده ي مهمي در بلند مدت باشند. بدين معنا که ارزش هاي مادي يا ارزش هاي معنوي هر کدام تأثير گذار بر شکل و محتواي جامعه خواهند بود. مثلا در جوامع پيشرفته در طول چند دهه ي گذشته در اثر نگرش قابل ملاحظه اي که نسبت به متغيرهاي فرهنگي فرامادي شده است، شاهد خيزش از ماديگرايي به فراماديگرايي هستيم. اين درحالي بود که در فراگرد اوليه صنعتي شدن در غرب از نفوذ هنجارهاي سنتي - مذهبي و قيود کاسته شد و عملا کارايي قيود فرهنگي ضعيف تر شده و کمتر از قبل قابل مشاهده بود. بنابراين جهان بيني متداول هر جامعه بازتاب تجربيات همان جامعه است. که ما آنها را در ميان ارزش ها و نگرشها و عادات آن مردم مي يابيم. بنابراين مي توان گفت مشکلات جامعه ناشي از نقض الگوهاي آنهاست که عوامل فرهنگي را يا ناديده گرفته اند يا کمتر دخيل کرده اند. مسائل روزمره ي مردم، انگيزه هايي که افراد را به کار وا مي دارد، برخوردهاي سياسي درون اجتماع و اهميت مسايل مذهبي و ... همه اولا قابل تغيير و ثانيا برخاسته از نوع فرهنگ آن جامعه خواهد بود و در حقيقت بازتاب تجربه هاي سازنده ي نسلهاي گذشته به نسلهاي آينده است. بنابراين تصفيه ي فرهنگ يا القاء فرهنگهاي سالم که در واقع رهيافت مردم در تطابق با محيط را بيان مي کند امروزه جز اولويتهاي جامعه داري است، که مي بايست گسترش يابد. زيرا فرهنگ شکل دهنده به محيط و زمينه ساز تحولات اقتصادي، سياسي و اجتماعي و حتي تکنولوژيکي است. به همان ترتيب که دگرگونيهاي فرهنگي در اروپا انقلاب صنعتي را در غرب آسان نمود، و انقلاب صنعتي نيز تغييراتي با خود آورد. امروز اين دگرگونيهاي فرهنگي است که مسير جوامع را هدايت مي کنند. لذا انتقال فرهنگ گذشته به آيندگان و نيز نوآوري فرهنگي از مهم ترين اقداماتي است که مي تواند از زوال يک جامعه جلوگيري نمايد.

ادامه نوشته

موانع سیاست خارجی مشترک اروپا(2)

بین سال‌‌های 2003 و 2007 بسیاری از مقام‌های آمریکایی اعتقاد داشتند که دولت‌‌های اروپاییِ مخالف حمله به عراق، با هدف تضعیف ناتو، در صدد توسعه‌ی سیاست دفاعی و امنیتی مشترک هستند. در همین دوره، مقام‌های اروپایی نیز به سهم خود، نسبت به همکاری نزدیک اتحادیه‌ی اروپا‌ـ‌ناتو نگران بودند و اظهار می‌‌داشتند که این نوع روابط می‌‌تواند موجب نفوذ فزاینده‌ی ایالات متحده به سیاست خارجی و دفاعی اروپا شود.

مرحله‌ی سوم نیز از سال 2007 به این سو را شامل می‌شود که هر دو طرف رویکردی سازنده اتخاذ کرده‌اند. پایان دوران صدراعظمی شرودر در سال 2005 و پایان مسئولیت تونی بلر و ژاک شیراک در سال 2007، بستر روابط میان ناتو و اتحادیه‌‌ی اروپا را دگرگون ساخت. تیم شرودر، سارکوزی و بلر که هماهنگی نسبتاً خوبی را در زمینه‌ی سیاست‌‌های اروپایی داشتند، جای خود را به تیم مرکل، سارکوزی و کامرون دادند که بیشتر آتلانتیک‌‌گرا هستند تا اروپاگرا.

ادامه نوشته

موانع سیاست خارجی مشترک اروپا(1)

اتحادیه‌ی اروپا به دنبال پیمان لیسبون، وارد عرصه‌ی جدیدی از هم‌گرایی شد و سیاست خارجی کشورهای عضو این اتحادیه نیز به تبع، تحت تأثیر قرار گرفت. سیاست خارجی مشترک، مرحله‌ی پیشرفته‌ای از هم‌گرایی است که نشان‌دهنده‌ی وجود منافع مشترک زیاد میان کشورهای عضو است. با این وجود، در عمل موارد زیادی دیده شده است که منافع ملی کشورهای عضو بر منافع مشترک ترجیح داده شده و در عمل اختلاف‌هایی را در پی داشته است. مواردی چون جنگ 2003 عراق، میزان وابستگی به ناتو و بحران‌های اخیر، چون بحران سوریه، به خوبی نشان داد اتحادیه‌ی اروپا به دلیل ضعف در توانمندی‌های نظامی و تفاوت منافع ملی کشورهای عضو، از اتخاذ یک سیاست امنیتی و خارجی منسجم ناتوان است.

ادامه نوشته