جزوه مسائل فرهنگی جهان معاصر(2)
جزوه مسائل فرهنگی جهان معاصر
اهميت و نقش فرهنگ درزندگي انسان و جامعه
سنجش تأثير فرهنگ بر زواياي مختلف زندگي فردي و اجتماعي مشکل است. زيرا هنوز ما داده هاي کافي نداريم. اما بدون شک نفوذ عوامل فرهنگي بر رفتار انسان قطعي است. اولويتهاي فرهنگي ضرورتا اگرچه به خودي خود تعيين کننده نيستند. اما يک مؤلفه از نظام پيچيده عوامل علي هستند که مي تواند عامل برانگيزاننده ي مهمي در بلند مدت باشند. بدين معنا که ارزش هاي مادي يا ارزش هاي معنوي هر کدام تأثير گذار بر شکل و محتواي جامعه خواهند بود. مثلا در جوامع پيشرفته در طول چند دهه ي گذشته در اثر نگرش قابل ملاحظه اي که نسبت به متغيرهاي فرهنگي فرامادي شده است، شاهد خيزش از ماديگرايي به فراماديگرايي هستيم. اين درحالي بود که در فراگرد اوليه صنعتي شدن در غرب از نفوذ هنجارهاي سنتي - مذهبي و قيود کاسته شد و عملا کارايي قيود فرهنگي ضعيف تر شده و کمتر از قبل قابل مشاهده بود. بنابراين جهان بيني متداول هر جامعه بازتاب تجربيات همان جامعه است. که ما آنها را در ميان ارزش ها و نگرشها و عادات آن مردم مي يابيم. بنابراين مي توان گفت مشکلات جامعه ناشي از نقض الگوهاي آنهاست که عوامل فرهنگي را يا ناديده گرفته اند يا کمتر دخيل کرده اند. مسائل روزمره ي مردم، انگيزه هايي که افراد را به کار وا مي دارد، برخوردهاي سياسي درون اجتماع و اهميت مسايل مذهبي و ... همه اولا قابل تغيير و ثانيا برخاسته از نوع فرهنگ آن جامعه خواهد بود و در حقيقت بازتاب تجربه هاي سازنده ي نسلهاي گذشته به نسلهاي آينده است. بنابراين تصفيه ي فرهنگ يا القاء فرهنگهاي سالم که در واقع رهيافت مردم در تطابق با محيط را بيان مي کند امروزه جز اولويتهاي جامعه داري است، که مي بايست گسترش يابد. زيرا فرهنگ شکل دهنده به محيط و زمينه ساز تحولات اقتصادي، سياسي و اجتماعي و حتي تکنولوژيکي است. به همان ترتيب که دگرگونيهاي فرهنگي در اروپا انقلاب صنعتي را در غرب آسان نمود، و انقلاب صنعتي نيز تغييراتي با خود آورد. امروز اين دگرگونيهاي فرهنگي است که مسير جوامع را هدايت مي کنند. لذا انتقال فرهنگ گذشته به آيندگان و نيز نوآوري فرهنگي از مهم ترين اقداماتي است که مي تواند از زوال يک جامعه جلوگيري نمايد.
بین سالهای 2003 و 2007 بسیاری از مقامهای آمریکایی اعتقاد داشتند که دولتهای اروپاییِ مخالف حمله به عراق، با هدف تضعیف ناتو، در صدد توسعهی سیاست دفاعی و امنیتی مشترک هستند. در همین دوره، مقامهای اروپایی نیز به سهم خود، نسبت به همکاری نزدیک اتحادیهی اروپاـناتو نگران بودند و اظهار میداشتند که این نوع روابط میتواند موجب نفوذ فزایندهی ایالات متحده به سیاست خارجی و دفاعی اروپا شود.
مرحلهی سوم نیز از سال 2007 به این سو را شامل میشود که هر دو طرف رویکردی سازنده اتخاذ کردهاند. پایان دوران صدراعظمی شرودر در سال 2005 و پایان مسئولیت تونی بلر و ژاک شیراک در سال 2007، بستر روابط میان ناتو و اتحادیهی اروپا را دگرگون ساخت. تیم شرودر، سارکوزی و بلر که هماهنگی نسبتاً خوبی را در زمینهی سیاستهای اروپایی داشتند، جای خود را به تیم مرکل، سارکوزی و کامرون دادند که بیشتر آتلانتیکگرا هستند تا اروپاگرا.
اتحادیهی اروپا به دنبال پیمان لیسبون، وارد عرصهی جدیدی از همگرایی شد و سیاست خارجی کشورهای عضو این اتحادیه نیز به تبع، تحت تأثیر قرار گرفت. سیاست خارجی مشترک، مرحلهی پیشرفتهای از همگرایی است که نشاندهندهی وجود منافع مشترک زیاد میان کشورهای عضو است. با این وجود، در عمل موارد زیادی دیده شده است که منافع ملی کشورهای عضو بر منافع مشترک ترجیح داده شده و در عمل اختلافهایی را در پی داشته است. مواردی چون جنگ 2003 عراق، میزان وابستگی به ناتو و بحرانهای اخیر، چون بحران سوریه، به خوبی نشان داد اتحادیهی اروپا به دلیل ضعف در توانمندیهای نظامی و تفاوت منافع ملی کشورهای عضو، از اتخاذ یک سیاست امنیتی و خارجی منسجم ناتوان است.
تعریف جنگ روانی
جنگ رواني از واژههايي است كه تاكنون تعاريف متنوع و گوناگوني بر اساس شرايط استفاده از آن ارائه شده است. ارتش امريكا در مارس 1955 در آييننامه رزمي خود تعريفي جالب از جنگ رواني در عرصه بينالمللي ارائه كرد؛ جنگ رواني در آييننامه ياد شده اين گونه تعريف شده است: «جنگ رواني استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تأثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بيطرف و يا گروه دوست است به نحوي كه پشتيباني براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي باشد»
به اعتقاد ويليام داواتي جنگ رواني عبارت است از: «مجموع اقداماتي كه از طرف يك كشور به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و ملتهاي ديگر در جهت مطلوب و با ابزارهايي غير از ابزار نظامي، سياسي و اقتصادي انجام ميشود». طرفداران اين نگرش اغلب بر اين باورند كه تبليغات جزء اصلي و اساسي جنگ رواني است نه همه آن.
جنگ رواني همچنین عبارت از مجموعه اقدامات تبليغي ـ رواني يك كشور يا گروه به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و مردم در جهت مطلوب
همانگونه که گفته شد دراجرای سیاست خبرگزاریها واصحاب مطبوعات ومتولیان ودست اندرکاران تهیه خبر تلاش دارند تا مخاطب را مجاب سازند که کالای تولید شده آنها بهترین کالا ازبین کالاهای تولیدشده است . بدیهی است که رسیدن به این مهم نیازمند بذل توجه به پارامترهای متعددی است که ذیلا ازآن باعنوان تکنیک ها وتاکتیک های خبری نام برده می شود ، به دیگر سخن اگر ما بخواهیم مخاطب خبر را به سمت وسوی اهداف مورد نظر بکشانیم می بایست ازشگردهای متناسب با هدفی که دنبال می کنیم استفاده نمائیم .
مانده ام حیران که ازتو ، ازخودم وازدیگران چه می خواهم ؟ گاهی برای خودم دل می سوزانم که چرا تقدیرمی بایست هرچندوقت یکبار، نشتری برزخمهای کهنه قلبم فروبرد، چرا درمیان هیچستان حیات فقط من می بایست خود نباشم؟ چرا من یکی دیگرم ؟ وچرا خویشتن خویشم را بخاطرخویشتن دیگری دوست می دارند؟ چرا باید دوست داشتنهایم رنگ گذشته داشته باشد؟ چرا من هرچند وقت یکبارلنگه کفش آرزوهایم را درحیاط خلوت خاطرات کسی جا می گذارم؟ نمی دانم ودوست نیز ندارم که بدانم . مدتها بود که می دیدم چیزی روحت را می آزاد ، احساسم این بود که تو فرود آرام کبوتران احساس کسی دیگررا درسایه پرچین خیالاتت برنمی تابی ، برای همین درمزرعه خواسته هایت مترسکی نصب کرده ای تا با چشم غره ای ازفرود دل کبوتران برحاشیه برکه های حال جلوگیری کند، مترسکی که باعث شد دل صاحب مرده ی این اندوه دربه دربایک اشارت روی درنقاب خاک ناامیدی کشد وتا ابد چشمانش را به فراسوی زمان بدوزد.
اسم وبلاگ مطالعات اروپااست ، وهمه چیز آن رنگ وبوی سیاست وقدرت ، امنیت و...وکلمات ثقیل می دهد . دراین وبلاگ ازاحساس خبری نیست ، همه چیزش جدی است ، چرا ؟چون همیشه برای دیگران می نوشتم وبرای دیگران مطلب گرد می آوردم ،اما امشب می خواهم این جو سنگین وجدی رابشکنم ، می خواهم برای خودم بنویسم ، می خواهم برای دلم وازدلم بنویسم ، می خواهم باربرگلومانده اش را اندکی سبک سازم ، دست به قلم می برم ، اول برای عنوان نوشته، با خودم کلنجار می روم ولی درنهایت « داستان خودم نبودن » را برمی گزینم . امیدوارم بتواند حق مطلب را اداکند واما « داستان خودم نبودن» چگونه داستانی است وچه چیزی را می خواهد روایت کند ، خواهیم دید:
سیاستگذاری خبری - ضرورت ها،
نیازمندی ها
2. استراتژی (راهبردها)
3. اجرای سیاستها
4. سیاستگذاران چه کسانی میباشند؟
5. سیاستگذاری برای چه کسانی است؟
6. سیاستگذاری کی و چه وقت ؟
سیاستگذاری چیست؟
سیاستگذاری را بیشتربه معنای مدیریت وتصمیم گیری معنا کرده اند. البته درمعنای مراقبت کردن، تعیین استراتژی، بودجه بندی، سازماندهی، کنترل و هدایت نیزآمده است. برای تعریف سیاستگذاری ازجمله سیاستگذاری خبری دریک رسانه باید سازمان و تشکیلات وهمچنین نیروی انسانی را مورد توجه قرارداد. به طورکلی می توان سیاستگذاری خبری را برنامه ریزی طرح ریزی و اتخاذ تصمیماتی درجهت پیشبرد اهداف سازمانهای رسانه ای باستفاده ازتولید اخبارموردنظرو با توجه به تشکیلات ومحیط ونیروی انسانی تعریف کرد. درفرایند اتخاذ تصمیمات افراد وگروه های مختلف با زمینه های اجتماعی، فرهنگی، ارزشی، اعتقادی، اقتصادی و سیاسی گوناگون دخالت دارند. درفرایند اتخاذ تصمیم ها، مسأله چند گونگی علا یق و منافع مطرح می شود. به این معنی که هرفرد یا گروه منافع خاص خود را دنبال می کند ومتناسب با اهدافش ازاستراتژی های متفاوتی بهره میگیرد.