جزوه مسائل فرهنگی جهان معاصر(2)
دقت درسرفصل های درس مسائل فرهنگی جهان معاصریک واقعیت را به ما نشان می دهد که تعریف کنندگان این سرفصل های درواقع می خواسته اند به مخاطب این نکته را تفهیم کنند که چرا واقعیت های فرهنگی جهان امروز بدین شکل رقم خورده است ، این موج عظیم فرهنگی ، این بعد مهم اززندگی انسان چه فرازونشیب هائی طی کرده است وکدام قسمت ازتاریخ بشربیشترین تاثیررا برفرهنگ بصورت کلی وفرهنگ فعلی جهان داشته است ؟ اگر درحال حاضر فرهنگ خاصی بردنیا قالب شده است ، چه ویژگی هائی این فرهنگ داراست وچه ابزارهائی برای رسیدن به این نقطه داشته است ؟ اگر فرهنگ فعلی فرهنگ مطلوب دنیا نیست چگونه می توان با آن مقابله کرد ؟ دراین تقابل جایگاه فرهنگ ملی واسلامی ما کجاست وما چقدردردریای بیکران فرهنگ هم ازحیث تولید فرهنگ وهم ازحیث تاثیرگذاری نقش داریم ؟
برای پاسخ به این سوالات ما درابتدا می بایست شناختی اجمالی نسبت به تاریخ سیاسی ، فرهنگی واجتماعی جهان داشته باشیم ، جهانی که درحال حاضر درظاهردرعرصه فرهنگ بعلت داشتن ابزارهای متعدد دست بالا را داشته وتوانسته است خود را برسایر فرهنگها وملل تحمیل کند. برای این شناخت لازم است گذری کلی نسبت به فرآیند رشد وتکامل این جهان داشته باشیم . ونقطه آغاز این شناخت را هم شروع قرون وسطی دراروپا قرارمی دهیم . با فروپاشی امپراتوری روم غربی قرون وسطی دراروپا شروع شد، که همین امر باعث شد اقوام مختلف اقدام به ترویج مدنیت وفرهنگ خاص خود کنند ، درکناراین تحول یعنی حرکت اقوام مختلف به سمت تکثرگرائی فرهنگی ، سیاسی واجتماعی ، کلیسا به محوریت تولیدفرهنگ دراروپا تبدیل شد. کلیسا دارای نفوذ معنوی بود وهمین نکته به آن قدرت می بخشید ، مثلا نظام تعلیم وتربیت کاملا دراختیار کلیسا بود. نظام معنائی دراختیارکلیسا بود ، نظام تولید اخلاق که محورد قانون گذاری درآن دوران بود کاملا دراختیار کلیسا قرارداشت ، ابزارکارآمد کلیسا تکفیربود ، قدرت اقتصادی کلیسا ازدوطریق تقویت می شد 1) ازطریق وقف 2) ازطریق آمرزش گناهان وفروش بهشت . درحوزه سیاسی هم کلیسا واجد قدرت بود چرا که پادشاهی که انتخاب می شد باید به تایید کلیسا می رسید وشاه مشروعیت خود را ازکلیسا می گرفت.درآن دوران کل خدمات اجتماعی دست کلیسا بود ،ازدواج وطلاق و.... همگی ازکانال کلیسا می گذشت ، قدرت کلیسا یک قدرت اجتماعی ، معنوی بود ، اغلب دانشگاهها وبیمارستانهای بزرگ اروپا ازابتدا توسط کلیسا بنا نهاده شده اند.
یکی ازموضوعات مهم درحوزه فرهنگ مفهومی به اسم هویت است ، درتمام قرون وسطی هویت افراد با خاندان واقوام آنها معرفی می شد ، واسمی ازملیت درتعریف هویت نبود ؛ یک هزاره طول کشید تا این عنصرهویت بخش تغییرکند . دراواخر قرون وسطی تعامل غرب با سایر حوزه های تمدنی دنیا آغز شد مثل تعامل با جهان اسلام وجنگ های صلیبی هم دراین دوران اتفاق می افتد ، درهمین دوران جرقه های استعماری اروپا شروع شد وبازکلیسا با عنوان مبشرین این حرکت جدید را همراهی می کردند .
ازاواسط قرن 17 ساختارهای سیاسی اروپا شروع به تغییرکرد ؛ این تغییردوبستراصلی داشت
1) زمینه فکری ، فرهنگی
تحولات رنسانس به بعد نظام فکری ، فرهنگی اروپائیان را تغییرداد، رنسانس آغاز یک نهضت فکری ، فرهنگی است ، همه چیز دراروپا تغییرکرد ، ازجایگاه انسان گرفته تا ادبیات وسیاست ( رنسانس ازایتالیا وفلورانس آغازشد) درابتدای این دوره هنروادبیات اومانیته شد، به ویژگی های انسانی پرداخته می شد ، دراین دوره نگاه به انسان تغییرمی کند ، دیگرانسان یک موجود پلید نیست ، دراین دوره حوزه سیاست هم تغییرمی کند . دراین دوره بود که ماکیاول ظهورکرد ، وی دغدغه اصلی یک حاکم را ابقای قدرت وحکومت می داند وعنوان می کند برای حفظ قدرت نیروی نظامی واقتصادی واخلاق را براساس قواعد حوزه سیاست به کار گرفت نه براساس قواعد حوزه فردی . درهمین دوران است که تغییروتحول درحوزه دین هم شروع می شود ، فئودالیته آرام آرام تضعیف می شود . کشیده شدن تحول به حوزه مذهب اوج تحولات فکری ، فرهنگی اروپاست ، تحولات تا قبل ازکشیده شدن به حوزه دین سیاسی نبود ، اما بااین تحول تغییرات سیاسی شد وجنگ های سی ساله مذهبی بین پروتستانها وکاتولیک ها آغاز شد ، پروتستانها کلیسا را محکوم به کلاهبرداری کردند وگفتند کلیسا سقفی ازشریعت برای معیست خود ساخته است ومارتین لوتر مرکز قدرت کلیسا را نشانه رفت. پروتستانها درحوزه فردی به شدت مذهبی بودند اما اعتقادی به دخالت دین درحوزه سیاسی نداشتند . درکنار این تحولات درحوزه فرهنگ وفکر ؛ تحول دیگری دراروپا رخ می دهد
2) تحول درحوزه وساختارهای اجتماعی واقتصادی :
اگر جنبه معنوی زندگی بشررا فرهنگ بنامیم ، دیدیم که سنگ بنای درغرب به چه شکل گذاشته شد وبه چه نحوی مسیرحرکت آینده آن تعیین گردید وحال اگر جنبه مادی زندگی بشررا تمدن بنامیم وتعریف کنیم ، می خواهیم بدانیم این وجه اززندگی غرب به چه صورتی دچار تغییروتحول گردید.
متاثرازرخدادهای مختلف شامل انقلاب صنعتی ، شکل گیری نظام سرمایه داری ، طبقه ی جدیدی درغرب شکل گرفت به نام بورژوا. درکناراین طبقه اشرافی گری تضعیف شده ودرمجموع سه طبقه تشکیل شد الف) طبقه اشراف که جایگاه آن درحال تضعیف بود ب) طبقه بورژوا که با تجارت جایگاه خود را تقویت کرد ومنشاء بسیاری ازتحولات اجتماعی بعدی شد ج) طبقه متوسط که نه جزء اشراف بود ، نه بورژوا ونه رعیت ونقطه ی اتکا آن سواد وتحصیلات بود. این اتفاقات ساختاراجتماعی واقتصادی اروپا را با تغییرمواجه ساخت
لازم به ذکراست که این دوتحول که به صورت موازی اتفاق می افتادند همانطورکه گفته شد ازاواسط قرن هفده به یک پروژه سیاسی تبدیل شد. وبه همین خاطرمنجربه جنگهای سی ساله مذهبی گردید، جنگها چون با حس مذهب همراه بودبا وحشیگری هرچه تمامتر همراه بود چرا که دوطرف همدیگر را شرمطلق فرض می کردند، بعد ازاین جنگها بود که دولت مدرن دراروپا شکل گرفت وخود منشاء تحولات عمده ای شدو کلیت جهان را تحت تاثیرقرارداد0
جلسه
ازقرن 17 چند تحول عمده بصورت موازی دراروپا شکل گرفت که سامان قاره مذکور را دگرگون کرد ودرنهایت بنیاد حکومت ها را هم تغییرداد
1) جنگهای فراگیردراروپا وجود ندارد ، البته جنگ محدود داریم ولی جنگ گسترده وهمه گیروجود ندارد که این امر باعث آرامش سیاسی شده وزمینه ساز تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی می گردد .
2) درحوزه سیاست حاکمیت شروع به شکل گیری می کند ، البته نطفه آن ازوستفالی بسته شد ، دولتهائی که دراین دوره تشکیل می شوند بغیرازانگلستان وهلند عمدتا مستبد هستندوحاکمیت را برای خود می خواهند ولی حاکمیت مستقل رابرای مستعمرات روا نمی دارند.
3) شکل گیری رگه هائی ازمردم گرائی ودموکراسی به ویژه درانگلستان ، البته این وضعیت دوقرن طول کشید که دراروپا نهادینه شود . انقلاب شکوهمند دراین دوره درانگلیس رخ می دهد وقدرت شاهان محدود می شود ، یک فرهنگ سیاسی جدید خلق می شود درقالب نظام تفکیک قوا
4) تحولات اجتماعی ، اقتصادی ( ساختار طبقاتی جوامع درحال تغییراست ، بورژوازی بعنوان یک طبقه پولداروقدرتمند جدید درتحولات اثرگذار می شود،بخشی از اشراف به بورژوا تبدیل می شوند وبرعکس ، طبقه متوسط تقویت می شود
5) تحولات فکری ( یک نگاه جدید دراروپا به همه چیز شکل می دهد ، تعریف ازانسان وحقوق وی تغییرمی کند ، البته این تحولات ابتدا درطبقه متوسط وبعد بورژوا وبعد درهمه جامعه نفوذ می کند ، روسو – هابس و000 درهمین دوران است که ظهور می کنند.)
مهم ترین اتفاقی که بعد ازاین دوران اتفاق می افتد انقلاب فرانسه است اما عوامل متعددی با عث رادیکالیزه شدن این انقلاب می شوند ازجمله مداخله قدرت های خارجی درسرکوب انقالب فرانسه وشعله های آن – شورش های حاشیه نشینان که ویژگی اصلی تحرکات آنها شوروش کوربود – نابخردی دستگاه حکومت
علیرغم موضع گیری کشورهای مستبداروپا درمقایل انقلاب فرانسه ؛ ولی امواج این انقلاب کل ساختار ووضعیت اروپا را با تغییرعمده مواجه می سازدوزمینه های شکل گیری امواج انقلاب درکل اروپا دردهه های 1820 و1830 وبعد ازآن می شود، ودرواقع تقابل بین سنت ومدرنیته به اوج خود می رسد به شرح ذیل:
· تحولات ابتدای دهه 1820
الف) تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی درانگلستان ب) انقلاب یونان ( تا انتهای دهه 1820) ج) تحولات انقلابی درسرزمین های آلمانی د) سرکوب انقلاب فرانسه
· انقلابهای دهه 1830
الف) انقلاب ژوئیه درفرانسه وپادشاهی لوئی فیلیپ ب) انقلاب استقلال لهستان وپیروزی روسیه ج) تحولات انقلابی درایتالیا د) تحولات انقلابی درآلمان ه) استقلال بلژیک
· انقلابهای 1848
الف) انقلاب فرانسه وپادشاهی ناپلئون سوم ب) سقوط مترنیخ دراتریش ج) انقلاب درایتالیا ( سرکوب انقلاب ) د) انقلاب درآلمان ( فرونشستن انقلاب)
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}